با سلام و ادب و احترام به تمام دوستان
امسال اغلب یاران در علیشیخ جمع بودند با توجه به یک عکس دسته جمعی که دیدم و یادم آمد اغلب اینها در تعزیه هایی که من ترتیب می دادم و یا نمایشنامه هایی که در مسجد اجرا می کردیم ، حضور داشتند ، حتی اشعث هم بود ( خودش میداند نقشی که در یک نمایش به این سرور عزیز سپرده شده بود )
بی مقدمه یک مطلبی از امام حسین (ع ) بگذارم و بعد برویم سر اصل مطلب
حضرت سیدالشهدا (ع ) تو خطبه منا که توصیه می کنم همین امشب دوباره بخوانید ، یکسال قبل کربلا خطاب به علما ، وعاظ ، ناطقین ، حفاظ ، اصحاب و تابعین و علمای دین چنین می فرماید :
مردم برای خدا جلو پای شما بلند می شوند ولی شما برای خدا یک قدم بر نداشتید ، شما نان دین را خوردید ولی چوب دین را نخوردید ،یک سیلی برای خدا نخوردید ( امام حسین (ع) به آنها می گوید .
مردم به نام خدا به شما احترام می گذارند و شما به خدا احترام نمی گذارید ، هر جا برای شما خطر و ضرر دارد نیستید ، هر جا اسم و عنوان و امکانات هست ، صف اولید ، مثل ملوک در بازار و خیابان راه می روید، پشت سرتان راه می افتند ، راه را برایتان باز می کنند ، صلوات می فرستند .
من نمیدانم شما به اندازه آنها به خدا و قیامت ایمان دارید ؟ نمیدانم
و اما شاهکار دائمی حاج علی خان سلطانزاده
حاجی طبق معمول سال های گذشته در شب تا سوعا در علیشیخ احسانی امام حسین ( ع ) داد و 800 پرس غذا در علیشیخ و زرآباد و خوی بهمراه مخلفات پخش کرد البته برای علیشیخی ها در مسحد غذا داد
که انشا ئ اله مورد قبول درگاه احدیت قرار بگیرد و خداوند به ایشان و خانواده اش سلامتی عطانموده و به مالش هم برکت دهد ، علت اینکه من این مطلب را دیر نوشتم این است که کسی به من اطلاعات نرسانید هرچند استاد گرانقدرم جناب آقا یحیی کاظمی در نظر سنجی اشاره فرموده بودند ولی چون از کم و کیف جریان اطلاع کامل نداشتم ، این مشکل پیش آمد .
حاج علیرضا انسان بدر بخوری هستند و واقعا مایه مباهات برای تمام علیشیخیها و حتی صفائیه می باشند .
شنیدم جناب استاد جاوید خان هم روز عاشورا نذری داده است و خداوند از ایشان هم قبول بکند و به نوبه خودم از این پسر محجوب و محبوب تشکر می کنم و امیدوارم ادامه داشته باشد و اگر هم کسی اورا یاری داده است امام حسین به مال او هم برکت دهد.
قسمت شیرین داستان اینجاست که قرارشده بیزینس من علیشیخ دکتر حاج علی حمزه زاده ( مراد دل خودمان )
هم از سال آینده شب عاشورا نذری بدهد ، خداوند پدر غیور اورا رحمت نموده و به مال و منال مراد عزیز هم برکت عنایت نماید .
و اما ... داستان ما یک اما دارد و آن این است که ما ها حقوق بگیر دولت هستیم ولی حاج علی سلطانزاده و جاویدخان علی نژاد نان بازوی خود را می خورند و این خیلی مهم است هر چند کار بلدند ولی خوب تلاش زیاد می کنند .
علی آقای حمزه زاده از اشعار( نوحه ها ی پست قبلی )قدیم محرم و دوران نوجوانی و جوانی ما خوشش آمده و لطف نموده و نظری در وبلاگ مرقوم فرموده بودند که بدینوسیله از ایشان تشکر می کنم .
آقا مراد اگر یادت باشد روز عاشورا وقتی از شئله سووار ( شیرسوار ) برمی گشتیم شعار هی داد شوموره لعنت و فریاد شومره لعنت را سر میدادیم ( البته ما لعنت نمی گفتیم نهلت یل لهلت می گفتیم )و صدای رسای مرحوم محمد علی حسن رضائی و مرحوم اژدر قاسمی فضا را پر می کرد و یا زمانی که مرحوم محمد علی حسن می خواست شعار را عوض کند با صدایی که چند برابر بلندگو های دستی آن زمان بود ، یک هو فریادئ میزد آغامین آتی گلدی و ما ها هم جواب میدادم قانلی خئلتی گلدی
حالا گریه نکن نوشتالوژی است دیگر
بیا تا قدر همدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک رنگی نمانیم
بابا طاهر عریان می گوید :
درخت غم به جانم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
عزیزان قدر همدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
پاینده ایران و زنده باد صفائیه و درود بر علیشیخ و فرزندانش
با تقدیم احترام : دوستدار همه جمال محمدزاده
برچسب:
نویسنده: مهتاب فلاح